قالب وبلاگ
سکـــــــــــوت تلـــــــــــــــــــــخ
دیگر حسرت داشتنت را ندارم، برو به سلامت... 
سکـــــــــــــوت بالاترین گریه یه دختره

وقتی سکوت میکنه

یعنی واقعا شکسته...

[ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 11:0 ] [ Fatemeh ] [ ]
من دهقان فداکار شدم

که تمام وجودش را به آتش کشیده است روبرویت

و تو

قطاری که چشم دیدن مرا ندارد...

 

+ به سلامتی روزی که بیای بالای سرم داد بزنی نفس بکش لعنتی...

[ سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 23:34 ] [ Fatemeh ] [ ]
سر خاک من...!!

اونی که بیشتر از همه اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!

اونی که حتی نمیخواست دستمو بگیره زیر تابوتمو گرفته...!!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!

عجب روزیه اون روز...!!

حیف كه اون موقع خودم نیستم...!

[ پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:1 ] [ Fatemeh ] [ ]
هی میگن محکم باش!!! محـــــــــــــکم


هر قدر هم که محکم باشی ، یک نقطه ،


یک لبخند ،یک نگاه ،... یک عطر آشنا ، یک صدا ، یک یاد ،


از درون داغونت می کنه هر قدر هم که محکم باشی . . . !!!!

[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 14:39 ] [ Fatemeh ] [ ]
توﯼ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻫﺎ

 

ﻫﻤﯿﺸﻪ

 

ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻋﺎﺷﻘﻪ

 

ﺑﻬﺘﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ... 

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ ] [ 0:24 ] [ Fatemeh ] [ ]
 

دلم تورا میخواهد

باتوبودن را...

تنهای تنها...

با خودِ خودِ تو...

میدانی وقتی میگویم: " دلم تو را میخواهد" یعنی چه؟

یعنی:

میخواهم تو در کنارم باشی

میفهمی؟

 

+ تلفنت بوق اشغال میزند ، گوشی را بد گذاشته ای یا دلت را ؟


هــــــــــــــوم؟؟

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 0:59 ] [ Fatemeh ] [ ]

مرد نصفه شب در حالی که مست بود میاد خونه ودستش میخوره به

کوزه سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته میوفته زمین

و میشکنه مرد هم همونجا خوابش میبره...

 

زن اون رو میکشه کنار همه چیو تمیز میکنه...

صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار داشت که زنش جروبحث

رو شروع کنه و تا شب ادامه بده...

 

مرد درحالی که دعا میکرد که این اتفاق نیوفته میره آشپزخونه تا یه چیزی بخوره...

که متوجه یه نامه روی یخچال میشه که زنش براش نوشته...

 

زن:عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست...

من صبح زودباید بیدار میشدم تا برای ناهار مورد علاقت خرید

کنم...

زود برمیگردم پیشت عشقم

دوستت دارم خیلی زیاد

 

مرد خیلی تعجب کرده بود

میره از پسرش میپرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟؟

 

پسرش میگه:دیشب وقتی مامان تو رو برد تو رخت خواب که بخوابی

و شروع کرد به اینکه لباس وکفش ات رو در بیاره تو در حالی

که مست بودی بهش گفتی...

 

هی خانوم تنهاااام بزار بهم دست نزن...

من ازدواج کردم...

سلامتی همه مردای پاک...

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ 0:19 ] [ Fatemeh ] [ ]
به سلامتی خودم که دیگه :

 نه بحث میکنم

نه توضیح میخوام

نه دنبال دلیل میگردم

نه گریه میکنم

فقط نگاه میکنم

سکوت میکنم و فاصله میگیرم


+ کسی که دوست داشته باشه...

حتی توی اوج اختلافم

نه میره و نه میذاره بری...


+ لینک تکونی اساسی کردم

[ دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 0:12 ] [ Fatemeh ] [ ]
بـــي تفـــــــــــــــاوت نيســـــــــــــــتم

فــــــقــــــط

ديگر كســـــــــــي برايــم متفــاوت نيســــــــــــت....

[ جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 17:21 ] [ Fatemeh ] [ ]
حق با تو بود!!

گاهی آدم باید حس هاشو سرکوب کنه!

حتی حس دوست داشتن به تورا!

در غیر اینصورت

این خود ماهستیم که از طرف مقابل سرکوفت و سرکوب میشنویم!

[ جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ ] [ 17:20 ] [ Fatemeh ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

رفتنش مردانه نبود، لااقل مرد باشد و برنگردد...
امکانات وب